محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

67

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 18 . قرط بن ربيعهء ذمارى ، از ذمار أبين ، نزد پيامبر ( ص ) آمد و پيامبر ( ص ) زمينى را در حضر موت به وى اقطاع داد . ( الأكوع ص 136 از نسخهء خطّى كتاب تاريخى ناشناخته ، برگ 85 ) . 19 . حارث نهمى معروف به هاجر عريان ، در يكى از جنگهاى پيامبر ( ص ) كه جامه‌اى ساده بر تن و كمان و نيزه‌اى در دست داشت ، مىجنگيد ، پيامبر ( ص ) پرسيد : اين عريان ( برهنه ) كيست ؟ پس از آن ، مردم او را عريان ناميدند . وى داراى زمينى زراعتى در جوف المحوره بود كه نجدات نيز در آن با وى شريك شدند . جوف المحوره بستانى از آن قبيلهء مراد در « الجوف » بود . ( الأكوع الحوالى ، ص 136 ، وى به الإكليل همدانى ج 10 ، ارجاع داده است ) . 20 . عمرو بن حريث گويد : پيامبر خدا ( ص ) با كمانى ، زمين خانه‌اى را در مدينه براى من معلوم كرد و گفت : بر آن ، خواهم افزود . ( سنن ، ابو داود ، كتاب 19 ، باب 36 حديث ش 3 ) . 21 . دربارهء زبير بن عوّام : از اسماء دختر أبو بكر ( زن زبير ) آورده‌اند كه گفت : هسته‌هاى خرما را از زمينى كه پيامبر خدا ( ص ) به وى اقطاع داده بود ، بر سر مىنهادم و نزد او كه دو سوم فرسنگ از من دور بود ، مىبردم . . . پيامبر خدا زمينى از دارايى بنى نضير را به زبير اقطاع داد . ( بخارى 57 / 19 / 9 ، 67 / 107 / 5 ) . « پيامبر ( ص ) به طول يك تاخت اسب از زمينى به نام ثرير ، به زبير اقطاع داد . وى اسب را تاخت تا اسب ايستاد ؛ سپس تازيانهء خود را افكند . پيامبر فرمود : تا جايى كه تازيانهء او رسيد ، به وى دهيد . ( مسند أحمد بن حنبل ، ش 6458 ، ج 6 ، ص 247 ) . « در خيبر به زبير ، زمينى كه داراى درختان و خرمابنها بود ، اقطاع داد . » ( الأموال ، أبو عبيد ، ش 676 ، 691 ) . « خرمابنهايى به زبير ، اقطاع داد » ( أبو داود 19 / 36 / 14 ) . « به زبير ، به اندازهء يك تاخت اسب وى ، اقطاع داد و وى اسب را تاخت . . . سپس پيامبر ( ص ) گفت : تا آنجا كه تازيانه رسيده است ، به وى دهيد » ( نيز أبو داود 19 / 36 / 17 ) . حاشيه نويس مسند ابن حنبل به طبقات ابن سعد 8 / 182 - 183 ، ارجاع داده است . « زمينى كه پيامبر ( ص ) از دارايى بنى نضير به زبير اقطاع داد ، « جرف » نام داشت . ( مكاتيب الرّسول ، على الأحمدى ش 142 ؛ وى آن را به كتاب الخراج أبو يوسف نسبت داده است ) . دربارهء هيچ يك از اين اقطاعها ، از سندى مكتوب ، ياد نشده است . براى سندى مكتوب ، بنگريد : پ 229 در همين مجموعهء ما . اينجا ، مجال سخن گفتن از اين اختلافها نيست . بايد يادآورى كنم كه چاه عروة بن زبير ، در جنوب شهر مدينه در قبا ، تا امروز بر جاى است . ( در آنجا ، بر كوه مقابل آن چاه ، كتيبهء بلندى هست كه من در سال 1358 ه . ق آن را ديدم ) . نيز پشت كوه احد در شمال مدينه ، بركهء زبير و آثار مسجدى بزرگ و ويران با منار فرو ريختهء آن ، به چشم مىخورد . من در سال 1358 ه . ق آنها را ديدم . بخارى در چندين جاى كتاب خود ( 42 / 6 ، 42 / 7 ، 42 / 8 . . . ) از بگو مگوى زبير با يكى از انصار ، دربارهء سيلگاه حرّة كه نخلستان خود را با آن ، آبيارى مىكردند و براى داورى نزد پيامبر ( ص ) رفته بودند ، ياد كرده است .